السيد محمد حسين الطهراني

49

الله شناسى (فارسى)

تفسير حضرت استاد علامه آيه : أَ لَمْ تر إِلَى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ ساكِناً ، تنظير است براى شمول جهالت و ضلالت آدميان ، و رفع كردن خداى تعالى آنها را با رسالت رسولان و دعوت حقّه همان گونه كه مىخواهد . و لازمهء اين مهمّ آنست كه مراد از امتداد ظلّ ، آن ظلّ حادثى باشد كه پس از زوال شمس عارض مىگردد و كم‌كم رو به زيادتى مىنهد از جانب مغرب به مشرق ، برحسب و ميزان نزديك شدن خورشيد به افق ؛ به‌طورىكه چون غروب كند ، مقدار امتداد سايه به نهايت رسيده و شب داخل شده است . اين سايه در جميع حالاتش متحرّك است و خداوند اگر بخواهد آن را ساكن مىنمايد . و كلام خدا : ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلًا ؛ دليل بر وجود اين ظلّ فقط خورشيد مىباشد كه به نورش دلالت دارد بر آنكه در آنجا سايه‌اى وجود دارد ؛ و به انبساط و گسترش آن نور بتدريج ، دلالت دارد بر تمدّد و كشش سايه تدريجاً . و اگر خورشيد در ميان نبود ، اصلًا كسى متنبّه وجود سايه نمىگشت . زيرا سبب عامّ و علّت كلّى براى تميز دادن انسان بعضى معانى را از بعضى دگر ، تحوّل احوال مختلفه و دگرگونى حالات متفاوته‌اى است كه براى وى عارض مىگردد ، از فقدان آنها و وجدان آنها . انسان ، چيزى را كه يافته است اگر گم كند متنبّه وجودش مىشود ؛ و اگر چيزى را كه گم كرده است دريابد متوجّه عدم و نيستى آن مىگردد . و امّا امر ثابتى كه در آن به‌هيچ‌وجه تحوّلى نيست و براى او دگرگونى صورتِ تحقّق ندارد ، راهى براى تصوّر آن امكان‌پذير نمىباشد . و كلام خدا : ثُمَّ قَبَضْناهُ إِلَيْنا قَبْضاً يَسِيراً يعنى ما آن ظلّ را با اشراق شمس و بالا آمدن آن بتدريج در سطح جوّ ، زائل مىنمائيم تا آنكه بكلّى منسوخ گردد و از ميان برود .